« عالـم تنهـائي »   « دستگاه شور »



 

عالمي دارم به كنج خلوت تنهائيم

دل به هر نا كس ندادم جا نكردم پيش كس

بسكه كردم گريه اندر سوز و ساز انتظار

مست مستم بي تو هستم تا نيفتادم ز پا

كن نگاهي گاه گاهي بر من و شيدائيم

دين و دل بردي بيا تا جان ناقابل دهم

اي پريرو ، وي سيه مو ، دست من دامان تو

مي فريبي تا به كي با وعده ي فردائيم؟

گرچه در توصيف حسنت نارسا باشد سخن

كن نگاهم خاك راهم اي تو چون تاج سرم

بي تو در سيل سرشكم ماهي دريائيم

 

جاي تو خالي كه بيني لذّت رسوائيم

تا نپنداري كه من اي بيوفا هر جائيم

مي رود دنبال اشكم از كفم بينائيم

بيوفا ، بيوفا ، بيوفا ، يكشب به سر وقتم بيا

كن نگاهي گاه گاهي بر من و شيدائيم

شرمسارم چون نباشد بيش از اين دارائيم

هر چه دارم يا ندارم جملگي قربان تو

مي فريبي تا به كي با وعده ي فردائيم؟

مانده حيران طبع شعرم از سخن آرائيم

عقده از دل مي گشايم گر بيائي در برم

بي تو در سيل سرشكم ماهي دريائيم