« راز پنهان »  « دستگاه اصفهان »

 

يارب به من فرما نظر

در خلوت شبهاي خود

تاب و توانم

بر آشنا فرما نظر

داني كه معبودم توئي

در زندگي سودم توئي

در خلوت شبهاي خود به ياد تو نخفته ام

پروانه ام ، پروانه ام ، پروانه ي تو

مونس شبهاي من بر آشنا فرما نظر

آنچنان با خويشتن بيگانه ام بنما كه من

در خلوت شبهاي خود به ياد تو نخفته ام

پروانه ام ، پروانه ام ، پروانه ي تو
 

 

 

 

 

 

از حال من داري خبر

اي مونس و اي محرم و اي همدم شبهاي من

آرام جانم

بر آشنا فرما نظر

منظور و مقصودم توئي

از خود ندارم من خبر ، از خود ندارم من خبر

زين خوشدلم كه راز خود ز ديگران نهفته ام

ديوانه ي تو ، از خود ندارم من خبر2  

شام هجران مرا بنما مبدّل بر سحر

خود ندانم كيستم از خويش باشم بي خبر

زين خوشدلم كه راز خود ز ديگران نهفته ام

ديوانه ي تو ، از خود ندارم من خبر2