« ياد روزگارون »« دستگاه اصفهان »

 

وختي مي باره بارون

مي شينم و مي دم گوش

هرگز يادم نمي ره

رفتي و عهد خود را

گلهاي توي باغچه

وختي مي خوان بميرن

رو شونه هام يه روزي

تو دشت داغ قلبم

بيا ببين كه اون دشت

يه دشت خشك و خالي

بيا ببين چه سخته

به جاي تو مي بوسم