« پـاسـخ شـعـر آقــاي كـوكــبـي از شـعــراي خـوب ســاوه » - استاد محمد باقرمحب زاده
« پـاسـخ شـعـر آقــاي كـوكــبـي از شـعــراي خـوب ســاوه »
كـوكـبـيـا مـردِ سـخـنـور تـويـي نيك عيـان است كـه بـرتـر تـويـي
خـامـه ات افشـانـده شكـر بهـرِ مـا دادِ سـخـن داده اي از شـهـرِ مـــا
بـا دو سـه نـوبـت كه نـمـودي سفـر رازِ دلـش گـفـت به تـو شوشـتـر ؟
حـقّـة در بـسـتـة خـود بـاز كـرد ؟ رازِ نـهــان را بـه تـو ابـراز كــرد ؟
« واي از ايــن پـرده دريـهـــاي او گـر كـه تـو را كـرده خـبـر واي او »
گـفـت تـو را تسميـة نـامِ خـويش ؟ گـفـت ز آغـاز و ز انجـامِ خـويـش ؟
گـفت كه هوشنـگ كيـاني كي بـود ؟ گـفت چسان بـود بـنـايـش نـمود ؟
داد نشـان سـدّة شـاپـورِ خـويـش ؟ گـفت سخن پيـشِ تـو ز اندازه بيش ؟
كـرد ز خــاك و گـلِ آن افـتـخـار ؟ گـفـت چسان بسته شد آن روزگـار ؟
گـفت كه خاك و گلش از روم هست ؟ گـفـت كه والـريـن رومـم بـبست ؟
قـلعـة مخـروبـه بـدادت نـشـان ؟ گـفت چه هـا كرده در آن هُرمزان ؟
گـفـت كه بـر روزِ عـربـهـا چه كـرد ؟ ثبـت به دفتـرچـة دنيـا چه كـرد ؟
« واي از ايــن پــرده دريــهــاي او گـر كه تـو را كـرده خـبـر واي او »
در بـرِ تـو نـامِ شـبــابـش نـبـرد ؟ يـا كه اگـر برد ز خجـلـت نـمُـرد ؟
هيـچ تو را گـفت كه قبرش كجاست ؟ يـا چه كسي با سخنـش آشنـاست ؟
گـفـت كـه مـلّـا حسـنـي داشتـه ؟ شـاعـر شيـريـن سخنـي داشتـه ؟
گـفت كه در فقـر و فلاكـت بزيست ؟ در غـمِ او چشم كسي نـاگـريست ؟
گـفـت عـلـيّ صـفــري داشـتـم ؟ چهـچـهـه زن نـغمه گـري داشتم ؟
گـفـت چسـان مُـرد و كجـا آرميد ؟ يـا پـسِ او تـربـتِ او را كي ديـد ؟
هيـچ ز گـُرجي به بَـرَت يـاد كـرد ؟ بـا سـخـنـي روحِ ورا شـاد كـرد ؟
گـو كه به نـزديكِ تـو با صد غـرور گـفـت ز آوازِ خـوشِ مـهـرپــور ؟
گفت كه برجسته چه مضراب داشت ؟ رعشة سـازش شكـرِ نـاب داشـت ؟
گـفـت كه استـاد چرا گشتـه پيـر ؟ گـفت چرا گشتـه دگـر گوشه گير ؟
گـشت مُـقِـر ، گفت در اين روزگار ؟ اهـلِ هـنـر را نـبــود اعـتـبـار ؟
نـي سخـن الـبتّـه نگفـتـه است او بـا تـو نكـرده است زمين گـفتـگو
بـا دو سـه روزي كه در او مـانده اي گـوشه اي ز اصرارِ نهـان خوانده اي
حـال كه اصـرارِ نهـان خـوانـده اي حـال كـه بـا شعـر در افشـانده اي
بـهــرِ خـدا مشـتِ مـرا وا مـكـن عـاشـقِ دلسـوختـه رسـوا مكـن
مـن نـه پـيِ نـام و نشـان مي روم دل چـو رود از پـــيِ آن مـي روم
فكـرِ نگـارم بـه سـرم چـون زنـد چشمـة چشمـم فـوران خون زنـد
وبلاگ استاد محمد باقر محب زاده، استاد وشاعرکانون مداحان شوشتر.