« مــادر » - استاد محمد باقرمحب زاده
« مــادر »
كـسي كـه هـستي و بـود نبـود خود هـمـه را
نـــثــارِ راه پـسـر مـي نـمـود مــادر بـود
كـسي كـه در غـم و درد و بـلا و حـادثـه هـا
هـميشـه سينـه سپـر مي نـمـود مــادر بـود
كسي كـه شيـرة جـان داد و شـادمـاني كـرد
به قـامتم چـو نـظـر مي نـمـود مــادر بـود
كسي كه زمزمـة لاي لائـيـش هـمـه شــب
خـداي عشـق خـبـر مي نـمـود مــادر بـود
كسي كه دفتـرِ ايـثـار و عشـق و ايـمـان را
گـرفـت و خـواند و ز بَـر مي نـمود مـادر بـود
كسي كه قـصـّة خـوبِ هـزار و يك شـب را
هـزار و يك شبـه سـر مي نـمـود مــادر بـود
كسي كه خنـدة اميـد بـر لبـم مي كـاشـت
غـمـم ز سيـنـه بـه در مي نـمـود مــادر بـود
كسي كه شب چو نبودم به خانه تـا به سحـر
دو ديده حـلـقـه بـه در مي نـمـود مــادر بـود
كسي كه در بـه در از دوريـَش نمي گـشتـم
اگــر كـه تـركِ سـفـر مي نـمـود مــادر بـود
وبلاگ استاد محمد باقر محب زاده، استاد وشاعرکانون مداحان شوشتر.